یادگاری
دلم برای کودکیم تنگ است، برای وقتی که به دور از دورویی دریا با هم بازی
می کردیم ، برای وقتی که با صلح و صفا دست در دست هم می
گذاشتیم،برای وقتی که در غم و شادی هم خود راشریک می کردیم،
برای وقتی که می خندیدیم و گریه می کردیم، برای آن زمان ها که با هم
شاد بودیم، برای وقتی که با دنیای امروز کاملا متفاوت بود.....................
دلم تنگ است.........!!
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 11:18  توسط زلیخا
|
یادگاری
هرچند سر عبور دارد دل من پرونده پر غرور دارد دل من
خورشید اگرچه غیبتش طولانی ست یک پنجره رو به نور دارد دل من
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 11:13  توسط زلیخا
|
یادگاری
در کوچه های خلوت سادگی انسان های مهربانی هستند که عطوفت را
قسمت می کنند و آینه سبزدوستی را به عنوان یادگاری به عابران کوچه
می دهند و هنوز باور دارند دستانی هستند که می توانند در راه محبت ردی
ازخود بگذارند و قلب هایی که هر لحظه اش با محبت و دوستی و عشق
می تپند.
و دست های آشنایی را می فشارند که منتظر آنهاست و سلام می دهند
به عابران همیشه سبزی که در بعضی از مواقع سبزیشان کاستی می
گیرد.
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 11:11  توسط زلیخا
|
درددل
« و اشک مرا هیچ کس ندید تا کنارم بنشیندودلداریم بدهد.
هیچ کس نفهمید که خورشید چقدر دیر طلوع کرد، دل من هزار بار
با یاد تو خروشید و انقلاب کرد و من تازیانه ی عقل این شورش را
خفه کردم، حالا خسته و زخمی گوشه ای زانوی غم بغل گرفته و
منتظر آخرین فرصتها و تصمیمهاست، حالا امید و هستی اش در گرو
قدرت عشق من است. حالا فقط می تواند با عشق آرام بگیرد و
خواهد گرفت، چون من عاشق دیوانه ای بیش نیستم.» 
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 14:27  توسط زلیخا
|
یادگاری 
ویرانه نه آن است که جمشید بنا کرد
ویرانه نه آن است که فرهاد فرو ریخت
ویرانه دل ماست که با هر نگه تو
صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 19:31  توسط زلیخا
|
یادگاری
من از چشمان خود آموختم رسم محبت را.....
که هر عضوی به درد آید به جایش گریه می گرید
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 19:29  توسط زلیخا
|
Homework
لید ا ستفهامی: راستی تا بحال در سرعت زیاد، پشه و مگس و زنبور به
ماشین تان برخورد کرده است؟
لید نقلی: نایب رئیس مجلس شورای اسلامی با تاکید بر حمایت از رشته
شنا به ویژه در بعد همگانی این رشته اعلام کرد: شنا یک ورزش پر
مدال در بخش بین المللی است.
لید تشریحی: دومین همایش بحران مالی جهان، فرصتها و چالش ها دیروزدر
حالی در تهران برگزار شد که با وجود حضور مدیران ارتش اقتصادی کشور،
برنامه های چندان مشخصی برای مقابله با اثرات بحران مالی جهان بر
اقتصاد ایران ارائه نشد.
لید ضرب المثل: حتما این ضرب المثل را شنیده اید که صبحانه را تنها بخور،
ناهار را با دوست و شامت را با دشمنت. این ضرب المثل نشان دهنده
اهمیت صبحانه است.یعنی از قدیم صبحانه به عنوان پراهمیت ترین وعده
غذایی مطرح بوده است.
لید مقایسه ای:با وجود برنامه ریزی برای سرمایه گذاری شرکتهای
نفتی در خارج هنوز این سیاست به نتیجه نرسیده است.
لید ساده: نتایج انتخابات نظام پزشکی در سراسر کشور و حوزه انتخابیه
تهران بزرگ اعلام شد.
لید عمقی: نتایج انتخابات نظام پزشکی در سراسر کشور و حوزه انتخابیه
تهران بزرگ اعلام شد. بر اساس این نتایج شهاب الدین صدر در تهران
اول ومصطفی معین دوم شد.
لید غیر متعارف: بعدازظهر دیروز تیم ملی ایران دیروز در خلوت ورزشگاه آزادی
در مقابل سنگاپور قرار گرفت و اولین بازی مقدماتی رقابتهای جام ملتهای
آسیا را باپیروزی پشت سر گذاشت.
+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 19:26  توسط زلیخا
|
یادداشت روزانه
امروز شنبه 5/11/87 صبح کمی زودتر از خواب بیدار شدم تا برای امتحانات
بعدازظهر درس بخونم. اینقدر خوابم میومد که نگو انگار چند روز بود که
نخوابیده بودم ساعت 12:30برای امتحان حرکت کردم ساعت6-2 امتحان
تربیت بدنی1 رو دادم بعد به موسسه زبان رفتم ساعت 6-4 هم اونجا
امتحان دادم. امتحان زبانم دو بخشی بود یه بخشش رو امروز دادم و
یه بخشش هم موند برای دوشنبه. بعد از امتحان خونه اومدم و بعد شام
خوردیم بعدش هم خوابیدم.
امروز سه شنبه 8/11/87 صبح 12-10 کلاس خبرنگاری داشتم به کلاس
رفتم و بعد به خونه برگشتم. عصر با مامانم و خواهرام رفتیم بیرون،چند تا
وسیله رو قیمت کردیم فقط مامانم یه بلوز و خواهرم یه شلوار خرید. امروز
یکی که خیلی دوستش دارم بهم اس ام اس دادخیلی خوشحالم فهمیدم
که هنوز فراموشم نکرده.چیزدیگه ای ندارم که بگم فعلا.
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 11:3  توسط زلیخا
|
درددل
« و اشک مرا هیچ کس ندید تا کنارم بنشیند و دلداریم بدهد.
هیچ کس نفهمید که خورشید چقدر دیر طلوع کرد،
دل من این هزار بار با یاد تو خروشید و انقلاب کرد و من تازیانه ی عقل
شورش را خفه کردم، حالا خسته و زخمی گوشه ای زانوی غم
بغل گرفته و منتظر آخرین فرصتها و تصمیمهاست، حالا امید و هستی
اش در گرو قدرت عشق من است. حالا فقط می تواند با عشق آرام
بگیرد و خواهد گرفت،
چون من عاشق دیوانه ای بیش نیستم.»
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 20:10  توسط زلیخا
|
یادگاری
به فریادم رس ای پیر خرابات
به یک جرعه جوانم کن که پیرم
به گیسوی تو خوردم دوش سوگند
که من از پای تو سر بر نگیرم
(حافظ)
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 16:13  توسط زلیخا
|